خرید بک لینک

مثلث عشق ممنونم امروز هم خاطره شد به لطف خدا عنایت امام خوبیها طرفداری شهید گمنام ۸ / ۷ / ۱۴۰۰

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 23:36

سلام

برگشتم با دلی خوش و البته کمک خدا و آقا امام رضا(ع)

این چند ماه کاملا ایمان آوردم به آیه فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

خدایا شکرت... امام رئوف (ع) ممنونم

آرزوی بهترینها براتون دارم و التماس دعای خیر

۱۰/ ۹/ ۱۴۰۰ 

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 23:36

سلامبعد مدتها، یکدفعه دلم هوای اینجا رو کردخونه دوست داشتنیم که کلی باهاش خاطره دارموبلاگی که بار تمام غصه های این چند ساله ی منو به دوش کشیدچه روزهای سختی بود زمانی پشت سیستم مینشستم و با اشک تایپ میکردم تا شاید اینجا بابام ببینهدید و دعا کرد برای دخترش...سخت گذشت اما اواخر توکلم به دادم رسید و این روزها به دور از سیستم و اتاقم و بعد از طرد شدن از خانه ی پدری در مکانی مینویسم که فقط و فقط از لطف امام رضا (ع) و دعای خیر پدرم دارمدلم هرگز اون روزها را نمیخواد اما هیچ گاه فراموششان نمیکنم که تک تک روزها با اشک بود و ناامیدیدلم برای خیلی چیزها تنگ شده و میشود به خصوص اتاقم که این اواخر محکوم بودم به ماندن در آن...اماباز هم امید دارم که اینبار و به زودی زودی با خوشی به آن برگردم با فرزندم و همسرم۲/ ۴ / ۱۴۰۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 23:36

امام رئوف(ع)....امام رئوف(ع)امام رئوف(ع)....امام رئوف(ع)امام رئوف(ع)....امام رئوف(ع)امام رئوف(ع)....امام رئوف(ع) آن کس که ترا شناخت جان را چه کند؟فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟دیوانه کنی هر دو جهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

میدونید دلتنگی یعنی چی؟
دلتنگی یعنی اینکه :
بشینی به خاطراتت با پدرت فکر کنی
اون وقت لبخند بیاد رو لبت
و چند لحظه بعد...
شوری اشکای لعنتی
شیرینی اون خاطره هارو از یادت ببرند

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

بابا آب داد...

بابا نان داد...

بابا جان داد...

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

جایی برای من کنار بگذار
در یلدای امسالت
در فال حافظت
u2067 پاییز u2069 که گذشت...
جایی برای من کنار بگذار
در تقویم زمستانت

ما که امشب تنهاییم

اما امیدوارم به شما خوش بگذره

و زمستون خوبی پیش رو داشته باشید

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

اولین جمعه ی پاییز بود...خوب میدانست من عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

" به مناسبت ۵ دی، سالروز زلزله بم " خبر تلخ است خیلی تلخ: بم با خاک یکسان شدنماز صبح میخواندم، دلم با خاک یکسان شد زمین لرزید، فرزند کویر و پیر نخلستانبه زیر خشت خشت درد و غم با خاک یکسان شد صدای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

بی شرفها

فکر کردید، سردارمون رو شهید کنید، زمین میخوریم؟

نه کور خوندید...مقاوم تریم و هوشیارتر

سردار دوست داشتنی قلبها...همشهری فاتح و همیشه پیروز

پدر مهربون و دلسوزم شهادتت مبارک

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

آذین ببندید آسمان را، مختار ایرانی می آید روشن کنید این کهکشان را، عمار ایرانی می آید ای راه شیری، فرش قرمز شو، سردار ایرانی می آید پشت و پناه ملتی در راه، قاسم سلیمانی می آید دیار کریمان جایگاه مرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا (س) آمریکا... سپاه و بسیج و حزب الله را فاکتور بگیر حواست به من باشد... دختر شیعه زاده ای هستم که شهادت را از مادرم زهرا (س) به ارث بردم و شجاعت را از دخترکی سه ساله..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

سلام دوستان عزیز و محترمم الان که این پست را مینویسم قلبم مالامال از اندوه و شادی، با همه اندوه بابت جدایی از شما و شادی بابت اتفاق شیرین زندگیم میخواستم امروز متن ادبی بذارم اما گفتم: حرف دلمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 9:14

يک بار زنگ زده بودم منزل نقیزاده. اسمش فرامرز بودو با يكی ديگر كه هيچ يادم نيست، سه نفرى روى يک نيمكت مینشستيم. مادرش تا گوشی را برداشت.اسمش يادم رفت....منزل نقیزاده؟!از بابام ياد گرفته بودم بگويمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:20

خدایا...

چرا هرچی بیشتر صدات میزنم

کمتر، پیدات میکنم...کجایی پس؟

برچسب: نویسنده: حسین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:20

صفحه بندی